تبليغاتX
آيلا - خنده بر هر درد بی درمان...........

امروز که صبح از خواب بیدار شدم برحسب عادت تلویزیون را روشن کردم طبق معمل برنامه های صبح تلویزیون یه عده ای داشتن  زور میزدن که برنامه شون شاد و سرزنده باشه خلاصه تو یه برنامه ای در مورد اثرات خنده ودرمان بوسیله خنده !کارشناس برنامه والبته مجری برنامه صحبت میکردن ( البته خوشبختانه درتلویزیون ایران مجری های ما هیچکدومشون کم از کارشناس ندارندوخودشون به اندازه چندین کارشناس آنهم درکلیه علوم تبحر دارندو بیشتراز کارشناس بدبخت افاضه فیض میکنند).......آره جونم واستون بگه آنقدر درمورد خنده واثرات سحرآمیز آن صحبت کردندکه ما هم کلی کیفورشدیم و تصمیم گرفتیم که امروز را هر طوری که شده بخندیم تا تن وروان سالم داشته باشیم... باخنده رویی وشاد وارد محل کار شدیم رسیده نرسیده.تلفنمان زنگ زد گوشی راکه برداشتیم یکی از کارمندان محترم بانک بود که میفرمودند چک داری پایاپای وتقریبا درحساب پول نداری (البته جیب مان نیز مانند حساب بانکیمان بود) ولی چون امروز قول دادیم که بخندیم با خنده عرض کردم که انشاالله خدمت میرسیم بیچاره کارمند بانک بحالت مشکوکی تلفن راقطع کرد  تلفن را گذاشته نگذاشته دوباره زنگ خورد گفتم: حتما بنده خدا کارمند بانک میخواد فحش ولیچار بارم کنه که دیدم نه خیر عیال مکرمه این جانب میباشدکه سریع فرمودند نهارمهمان داریم ودرخانه تقریبا هیچی نداریم سریع خرید کن وبیارخونه در حالیکه میخندیدم گفتم تایکساعت دیگه درخدمتم. عیال درحالیکه ازخنده اینجانب متعجب بود تلفنو قطع کرد...خوب بیچاره حق داشت چون ازتصمیم من خبرنداشت............ وارد سبزی فروشی شدم تا چشمم افتاد به قیمت سیب زمینی زدم زیر خنده چون قیمتش نسبت به هفته قبل پنج برابر شده بود قیمت گوجه فرنگی راکه دیدم اززور خنده اشکم دراومد همه مودبانه ولی مشکوک نگاهم میکردند وقتی وارد بقالی شدم وچشم مبارکمان به جمال قیمت لوبیا چیتی افتاد خنده مان شدت گرفت و وقتی قیمتهای سایراقلام رانیز دیدیمچنان خنده مان گرفت که داشتیم از حال میرفتیم که یکی از دوستان حال اینجانب را وخیم یافته وسوار ماشین کردند تا به منزل بیاورند.رادیو ماشین باز بودورادیو اعلام میکرد که برای رفاه حال اقشار کم درآمد تعرفه پزشکان تغییر کرده وبه نظر خود من تقریبا دوبرابر شده بودآقا مارو بگی که دیگه اگه انگشتمو می بریدند خبردارنمیشدم از فرط خنده حتی نتونستم خداحافظی هم بکنم دم در پیاده شدمتادرو باز کردم دیدم قبوض آب وبرق وگازوتلفن ریختن روهمدیگه گویی منتظرمند آقا مارو بگی تا اینهارو دیدیم از خنده ولوشدیم رو زمین که بیچاره اهل وعیال  همگی ریختن بیرون متوحش منو نگاه میکنن..................................................چون اهل خانه ازقضیه من  در مورد خنده درمانی خبرندارند سخت نگرانند وزنگ زدند آمبولانس بیاد بریم دکتر وبعلت تنگی وقت که الانه آمبولانس میاد خدمتتون فقط اینو بگم که حتما یادتون باشه ::خنده برهردرد بی درمان دواست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 2:21 توسط رضا
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin |