زن به آهستگیی ولنگان لنگان زیر دانه های نرم و سردبرف درحالیکه بخاری هیزمی با دو لوله بخاری در دست داشت در میان برفها گم شد ومن متحیر ومبهوت از پشت شیشه نگاهم را بسوی رادیو مغازه برگردانده و پیچ رادیو راباز کردم تا موسیقی رادیو روحم راتسکین دهدولی مجری رادیو خیلی با ادای تعصب داد میزد که بله انررررژی هسته ای حق مسلم....... زدم تو سر رادیو خفه اش کردم
باز تو برفها چشمم نمیدانم دنبال چی میگشت
واماتلخترین بعد قضایا:
۱-پزشک متخصصی که صرفا برای چند هزارتومان ناقابل برای ازهرراه رسیده ای برگ بستری صادر میکند تاکید میکنم بیست هزار تومان برای هر برگ بستری گرفته وسپس با سرم وآمپول سروته قضیه راهم میاورد و مرخص و چیزی که اصلا مهم نیست مریض وخانواده اش است وبس
۲-معلمی که صبح برای شاگردش حق استادی داشته وتدریس کرده بعداز ظهرهمانروز مبدل به راننده آژانس شده وبه دستور شاگردش طی طریق میکند...
ودرکل بگویم که متاسفانه دروغ درجامعه مان بیداد میکند در هر صنف وهر شکل وهرمنصب به راحتی اب خوردن دروغ میگوییم وککمان هم نمیگزد.....به قول آن ظریفی که بعدازگشت وگذار ازممالک خارجه به کشور برگشت وگفت:دراروپا مسلمان ندیدم اما مسلمانی دیدم چون به ایران آمدم مسلمان زیاد دیدم اما مسلمانی ندیدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟