تبليغاتX
آيلا
این طرح یک نمایشنامه۵دقیقه ای میباشد

زیرنورموضعی عده ای درحال احیا قلبی جوانی هستند ماساژ قلبی وسایر کارهای مربوطه به احیا قلبی  را انجام میدهند.جوان به آرامی چشمهایش را باز میکند به آرامی مایعی به او میخورانند یواش اورا از زمین بلند میکنند.جوان به عمق صحنه نگاه میکند(نور کل صحنه رافرا میگیرد)درعمق صحنه طناب داری با چارپایه زیرآن نمایان میشود در دوطرف صحنه وطناب دار دو میز دیده میشود.دریک طرف میز هیت محکمه  ترازویی که در یک کفه آن برای حفظ تعادل سنگ ترازویی قرار داده اند دیده میشود وردرآنسو شهود وتیم پزشکی قرار دارد. یکنفر ازهییت محکمه از روی کاغذ مطالبی رامیخواند که برای ما نامفهوم است.وسپس جوان را روی چارپایه قرارمیدهند طناب دار رابه گردنش انداخته دستهایش رااز پشت میبندن.با اشاره همان مرد کاغذ خوان چارپایه از زیرپای جوان زده میشود تاریکی کل و سکوت کل صحنه را فرا میگیرد...

                                                                                           همین -بهار ۸۶

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 23:10 توسط رضا
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin |

اگر دیر آمدم مجبور بودم؟؟؟؟؟؟

۱-اولا دل و دماغی واسه نوشتن نداشتم چون این حول وحواشی کسی واسه قلم وقلم به دست...... مودبانه تر بگم: دلش نه تنها تنگ نمیشه که هیچ خیلی هم احساس رضایت میکنه واگر نبودند سروران ودوستانی مثل اهری شاید شما دوست خوبم نیز راحت شده بودید از خزعبلات من......

۲-برای یکی از دوستان مشکل پزشکی پیش آمده بود که مثل همیشه خدا پول عمل کم داشت  وسایرقضایای روزمره ایران که تقریبا مثل قصه شب برای همه تکراری وملال آور.....بگذریم بهتراست

وآخرکلام :...ازدردی خسته ام که از آن من نیست

                                                         از دستهای گرم تو سخنها میتوان گفت 

                                                                                                           غم نان اگر بگزارد....

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 0:7 توسط رضا
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin |

واما راویان اخبار وناقلان آثار و طوطیان شکر شکن شیرین گفتار چنان حکایت کرده اند که:

روزی تعدادی از هم ولاتیهای عزیزمان بطور دسته جمعی دار فانی را وداع میگویند.ودر آن دنیا بعداز حساب و کتاب فراوان همگی پی میبرند که اهل دوزخند (یابقول امروزیا اهل جهنمند)وهمگی مستوجب عذابند.وفرشته ای از آنان سوال میپرسد که دوست دارید درکدام جهنم عذاب ببینید ؟خب طبق روال ما ایرانیان سوال از نحوه عذاب وتقسیم بندی عذاب و انواع جهنم میپرسند؟وفرشته جواب میدهددو نوع جهنم داریم :۱-جهنم ایرانی ۲-جهنم خارجی. وادامه میدهدکه در جهنم ایرانی هر روز قیری را مذاب کرده وبعداز جوش آمدن با قیفی داخل حلقومتان خواهند ریخت مامورین عذاب ایرانیان.واما درجهنم خارجیها این عذاب شیفتی میباشد یعنی یک روز عذاب و یک روز آف خواهید بود(یعنی یه روز عذاب یه روز استراحت).وباز همولاتیهای ما سوال واعتراض که چرا اله و بله؟و فرشته در پاسخ میگوید این سوالات از خط قرمز گذشتن است !!!فقط انتخاب کنید.واین بندگان خدا مجبور به انتخاب گردیدند عده ای حس وطن پرستی قوی داشتند وعده ای گفتند لااقل یک روز را به استراحت بگذرانیم.ومخلص کلام نیمی راهی جهنم خارجی شدند. و نیمی دیگر وارد جهنم ایرانی.....مدتی بدین روال گذشت.در جهنم خارجی همیشه سروقت مامورین عذاب اهالی آنجا را مورد عذاب قرار میدادند.یکروز درشیفت استراحتشان ایرانیها آنجا گفتند که یک روز در میان اینهمه عذاب میکشیم وپوست استخوان شده ایم بیچاره آنانیکه در جهنم ایرانی هستند چه میکشند؟هر روز عذاب هروز عذاب. بهتر آنست که سری به جهنم ایرانیان بزنیم وحالی ازآنان بپرسیم؟وبطرف جهنم ایرانیان براه افتادند.وقتی وارد آنجا شدند دیدند ای بابا هر کس خوش وخرم گوشه ای نشسته وصحبت میکنند (البته مابیشتر غیبت وبا صحبت عوضی میگیریم)وآب زیر پوستشون اومده وهمگی اینان انگشت بر دهان ماندند. دراین اوصاف دوستان خود را یافته وحال قضیه را میپرسند که آخر اینان چگونه. اینهمه عذاب را تحمل میکنند؟وپاسخیشیرین میشنوند یکی از آنان این گونه میگوید:

ای بابا کجای کارید.اینجا ناسلامتی جهنم ایرونیه ها.یعنی خدمت سروران خودم عارضم که اینجا یه روز قیر هست قیف نیست .یه روز قیف هست قیر نیست. یه روز هم قیف هست وهم قیر مامورین عذاب نیست. یه روز هم قیف و هم قیر هم مامور هست وسیله ذوب قیر نیست و.............مخلص کلام ما تابه امروز حتی عذاب نوبر هم نکردیم!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 22:56 توسط رضا
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin |

ما همیشه حرفهامونو.........برای یه روز دیگه

                                      یه روز مبادا/ یا یه روزیکه هوا بهتر باشه

                                       یا یه روزیکه حوصله بیشتری داشته باشیم نگه میداریم

                                        ما میمیریم بدون اینکه....................................

                                                                           حرفهامونو بهم گفته باشیم!

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 23:17 توسط رضا
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin |

جونم واستون بگه دیروز یه جایی مهمون بودیم که در جمع ما یه نوزاد هفت ماهه خوشگل وتپل مامانی بود صحبت ازهر دری بمیان آمداز انرژی هسته ای گرفته تا قیمت سیب زمینی.بالاخره صحبت از بچه شد که درپیشانی بچه چی نوشته؟ ودرآینده بچه چه کاره میشه؟مامانش اصرارمیکردکه حتما آهنگساز یا نوازنده چیره دستی میشه!چون گوشهای قوی داره ماشالله.پدرش هم اصرارداشت که نه خیر حتما ورزشکار میشه چون دستاش قویه ....وخلاصه هرکس یه نظری داد واما نوبت به پدر بزرگش رسید پدر بزرگش گفت :نوه من حتما سیاستمدار میشه مطمین هستم!همه پرسیدن آقا جون چرا سیاستمدار گفت : نیگاه کنین نوه من دار میخنده.......اما از پایین خودشو خراب کرده( روم به دیوار )از پایین ریده به خودشو ازبالاداره لبخند به ما تحویل میده..!!!!!

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 22:18 توسط رضا
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin |

دوست نازنینم اهری درمورد آمپول آوانکس مقاله ای تحت عنوان آیا وبلاگهامیتوانند کمک کنند؟نوشت واز تمام وبلاگنویسان همتی خواست وعزمی دوستانه که دستش را به گرمی بفشاریم مطلبش رادرکل وبلاگها پخش کنیم ومطالب نوشته شده را به آدرس این عزیزارسال کنیم تا ایشان مطالب ارایه شده را لینک کند تا انشالله به گوش مسولین ومتولیان امر برسد تا اگر ذره ای به فکر جان این مریضان باشند چاره اندیشی کنند

واما ذکر چند نقطه را به زعم خودم ضروری دیدم جهت عرض کردن:

۱-بنی آدم اعضای یکدیگرند                        که درآفرینش زیک گوهرند

چو عضوی بردآورد روزگار                            دگر عضوها رانماند قرار

۲-مسولین محترم کشوری دخیل در دارو و درمان امیدوارم  بجای برگزاری صدهها همایش وسمپوزیوم وگردهماییهاوهزاران فیس وافاده دیگر ذره ای به فکر مریضان وخانواده محترم این مریضان باشند ومطمین باشند که جای دوری نمیرود

۳-وبلاگ نویسان عزیز ومحترم بعنوان یک خانواده اگر یتوانند دستی بگریند تادستی را بالا بگیریم ودردی  مشترک را فریاد زنیم کاری کردند کارستان وگرنه تنها خواندن ساده و اظهار همدردی صرف فکر نکنم چاره کار باشد  پس یک یا علی دیگر

۴-مسولین محترم استانی یک جو غیرت میخواهد ونوک سوزن همت وذره ای همدردی تا داروی این بیماران رادر شهر خودشان تحویل دهند به پیر به پیغمبر کار سختی نیست

۵-واما آخر کلام با مسیولین محترم کشوری یک معادله ساده ویک فرضییه راحت! بسیار راحت بیایید این بیماران خاص رایک افغانی ویا یک فلسطینی ویا یک لبنانی ویااین اواخر یک عراقی فرض کنیم ودر پیاین فرضییه داروی این هموطنان را رایگان وسرموقع ودر شهر خودشان تحویل دهیم

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 0:21 توسط رضا
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin |

دیر وز تا دیدمش یقین کردم که حتما اتفاقی افتاده. چشمهای همیشه مهربان وزیبایش درچهره 

مردانه اش گویی سالها غم فرو خورده اش را یکجا میخواست بیرون بریزد!مثل همیشه آرام بود ومتین به احترامش وبه بزرگیش نتوانستم سکوتش را بشکنم.آهسته گفت آمپول آوانکس بالاخره بادو روز تاخیر رسید(آوانکس مخصوص بیماران ام.اسی است که هرهفته بستگی به بیماری باید تزریق گردد)گفتم اهری جان مگر دوروزتاخیرنداره ؟گفت چرا ولی چاره چیه!!میگن همین امروز از تهران رسیده اونهم سهمیه سی نفر از سیصد نفرمریض منتظر!!!حالا ماشانس آوردیم به مارسید!غمی سنگین از پشت چشمانش تا قعرچشمش دوید وبعدباآهی بهمراه خنده تلخی ازگوشه لب همیشه خندانش نقش بست فهمیدم دردی تا اعماق وجودش را میخلدوروحش راآزار میدهد.گفتم چیه؟یه نمه همچین دمغی!با تلخخندی گفت دو ماه قبل این آمپول را گرفتم چهل هزارتومان ماه قبل خریدم شصت ودو هزارتومان اماامروز میدونی بچه ها اینو دارو رو چند گرفتن؟؟؟گفتم:باتورمک موجود فوقش صدیا صدوبیست هزارتومان.خندید. با تعجب گفتم یعنی صدوپنجاه هزارتومان؟ به آرامی گفت: دویست وسی هزارتومان!!!دوداز کله ام بلند شد گفتم چند؟ دوباره با تمنینه گفت:دویست وسیهزارتومان!دهنم خشک شد احساس کردم گلوم داره میسوزه.یواش پرسیدم مگه نه اینکه این دارو هرماه باید سرموقع تزریق بشه؟حالا با این اوضاع واحوال بیچاره مریضا چیکار کنن؟؟؟اهری درحالیکه سرشو پایین انداخته بود گفت:حالا دکترش میگه که اگه به موقع تزریقش نکنن تاثیرش از بین میره!پس باید سرموقع تزریق بشه!با اینکه خوب میشناختمش وبه روحیه ش کاملاآشنام که اصلااهمیتی به مادیات نمیده ولی با اینحال بهش گفتم: والله سخته هرماه اینهمه پول بدی واسه چهارتاآمپول؟گفت خدا شاهده که اصلا ازبابت پولش ناراحت نیستم ناراحتی ودلگیریم از اینکه چطور به اون بقیه مریضاکه از تمام استان پاشدن وبه امید گرفتن دارو اومدن به تبریز نه ونداریم وتموم شد بگن؟مریضا وخانواده هاشون چه حالی پیدا میکنن؟خودم با تمام وجود تلخیی این نه رو لمس کردم !بعد به آهستگی در حالیکه احساس میکردم صداش میلرزه ونمیخواست کسی چشمهای مهربونش ببینه خداحافظی کرده ودرتاریکی شب محو شدرفت ومن با کلی سوال وتمنا تنها گذاشت  ؟؟؟؟؟چرا این دارو که مخصوص بیماران خاص به شهرستانها ارسال نمیکنن ؟فرض کنیم این هم یک نوع کمک به مردم مقاوم لبنان که شب تو تلویزیون اعلام میشه وصبح اول وقت چادرهای کمک تو کل کشور برپامیشه...........چرا داروباید اینهمه گرون باشه مریضهای کم درآمد چگونه از عهده این مخارج بر بیان نمیتونیم فرض کنیم که اینها هم جزو مجروحان انتفاضه فلسطین هستند ورایگان به مداوایشان بپردازیم ومخلص کلام اینها ایرانی هستند وبوالله چیزی کم از برادران افغانی ندارند.................... ...... نمیدانم شاید هذیان میگویم!!!!!نظر شما ارجحتر است

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 22:49 توسط رضا
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin |

محرم هرسال که میرسه تازه تر ازتازه ای وارد میدان میشه . اصلا مایادمون رفته که محرم/ اول سال نو عربهاست.و بهمین خاطر عربهای بدوی جنگ دراین ماه را حرام میدانستندواین ماه رو به شادی وعیش و شراب وشعر میگذراندندوبعد ازقیام امام حسین(ع)عزاداری برای شیعیان مرسوم گردیدومتاسفانه این عزاداری درزمان صفویان بشدت تحریف گردید. ومتاسفانه همه ساله بر شدت این تحریفها افزوده میگردد وتنها چیزی که ازیادمان رفته شجاعت وشهامت امام حسین(ع) میباشد.هییتهای عزاداری گوی رقابت رااز همدیگر میربایند وهمه ساله شاهد رکورد شکنی این هییتها هستیم:رقابت برسر مرثیه خوان گرانتر (هر چند بگفته خوداین مرثیه خوانان نوکرامام حسینن ولی دستمزدهای بعضا چند میلیونی میگیرند)که هر چه مرثیه خوان گرانتروآشنایی با نوحه هایی به سبک استانبولی بیشتر لاجرم مشتری بیشتر ونیز درآمد بیشتر......ادوات صوتی ونوری مدرنتر هرساله چندین میلیون تومان صرف خرید سیستمهای صوتی ونوری آنچنانی میشود ......معاذا...طبلهای سامورایی به قطر چندین متر که قابل حمل بادست نبوده وحتما باید توسط وانت حمل گرددودر صورت نواختن شدیدقابلیت ایجاد ۴درجه ریشتر زلزله رادارند.......علم وکتلهای بزرگ وبسیط وطویل که هرچه قدراز فاصله زیاد دیده شود بهتراست(اول محرم یکی از هییتهاعلمی خرید به قیمت چند میلیون تومان که خدارا شاهد میگیرم درآن محله چقدر فقیر دارد که شبهاگرسنه سر بربالین میگذارند وهنوز محله شان خاکی وبدون تیر روشنایی است).......................

ودراین میان آنچه ازیادمان رفته است :۱-مظلومیت ودرعین حال شجاعت امامحسین(ع)

۲-کسانی که در خانه تیماردار مریض و کودکان ونوزادانی که احتیاج به استراحت دارندوسروصدای ناشی ازطبلهای سامورایی وسنج وبلندگوهای پیشرفته مخل آسایشان میگردد

۳-دستگیری ازمحرومین که واجبتراز خرید اقلام پیشرفته هییتهاست

۴-جلو گیری از خودنماییهاو................ دیگر نگویم بهتر است یا اگر شمابگویید بهتراست....

+ نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 23:40 توسط رضا
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin |

میگویند سکوت سرشار ازناگفته هاست..........

سکوت همیشه علامت رضایت نیست....................

    گاهی سکوت هموزن فریاد است...............................

         سکوت بغض ناشکفته ای است در گلو..........................

            گاهی سکوت عصبیت بیش ازاندازه ای است برای مردمانیکه...............

              سکوت تلخترین مکث آدمی است.................................................................

                  وسکوت ................................ و امشب رانیز به سکوت بگذرانیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 23:8 توسط رضا
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin |

امروز که صبح از خواب بیدار شدم برحسب عادت تلویزیون را روشن کردم طبق معمل برنامه های صبح تلویزیون یه عده ای داشتن  زور میزدن که برنامه شون شاد و سرزنده باشه خلاصه تو یه برنامه ای در مورد اثرات خنده ودرمان بوسیله خنده !کارشناس برنامه والبته مجری برنامه صحبت میکردن ( البته خوشبختانه درتلویزیون ایران مجری های ما هیچکدومشون کم از کارشناس ندارندوخودشون به اندازه چندین کارشناس آنهم درکلیه علوم تبحر دارندو بیشتراز کارشناس بدبخت افاضه فیض میکنند).......آره جونم واستون بگه آنقدر درمورد خنده واثرات سحرآمیز آن صحبت کردندکه ما هم کلی کیفورشدیم و تصمیم گرفتیم که امروز را هر طوری که شده بخندیم تا تن وروان سالم داشته باشیم... باخنده رویی وشاد وارد محل کار شدیم رسیده نرسیده.تلفنمان زنگ زد گوشی راکه برداشتیم یکی از کارمندان محترم بانک بود که میفرمودند چک داری پایاپای وتقریبا درحساب پول نداری (البته جیب مان نیز مانند حساب بانکیمان بود) ولی چون امروز قول دادیم که بخندیم با خنده عرض کردم که انشاالله خدمت میرسیم بیچاره کارمند بانک بحالت مشکوکی تلفن راقطع کرد  تلفن را گذاشته نگذاشته دوباره زنگ خورد گفتم: حتما بنده خدا کارمند بانک میخواد فحش ولیچار بارم کنه که دیدم نه خیر عیال مکرمه این جانب میباشدکه سریع فرمودند نهارمهمان داریم ودرخانه تقریبا هیچی نداریم سریع خرید کن وبیارخونه در حالیکه میخندیدم گفتم تایکساعت دیگه درخدمتم. عیال درحالیکه ازخنده اینجانب متعجب بود تلفنو قطع کرد...خوب بیچاره حق داشت چون ازتصمیم من خبرنداشت............ وارد سبزی فروشی شدم تا چشمم افتاد به قیمت سیب زمینی زدم زیر خنده چون قیمتش نسبت به هفته قبل پنج برابر شده بود قیمت گوجه فرنگی راکه دیدم اززور خنده اشکم دراومد همه مودبانه ولی مشکوک نگاهم میکردند وقتی وارد بقالی شدم وچشم مبارکمان به جمال قیمت لوبیا چیتی افتاد خنده مان شدت گرفت و وقتی قیمتهای سایراقلام رانیز دیدیمچنان خنده مان گرفت که داشتیم از حال میرفتیم که یکی از دوستان حال اینجانب را وخیم یافته وسوار ماشین کردند تا به منزل بیاورند.رادیو ماشین باز بودورادیو اعلام میکرد که برای رفاه حال اقشار کم درآمد تعرفه پزشکان تغییر کرده وبه نظر خود من تقریبا دوبرابر شده بودآقا مارو بگی که دیگه اگه انگشتمو می بریدند خبردارنمیشدم از فرط خنده حتی نتونستم خداحافظی هم بکنم دم در پیاده شدمتادرو باز کردم دیدم قبوض آب وبرق وگازوتلفن ریختن روهمدیگه گویی منتظرمند آقا مارو بگی تا اینهارو دیدیم از خنده ولوشدیم رو زمین که بیچاره اهل وعیال  همگی ریختن بیرون متوحش منو نگاه میکنن..................................................چون اهل خانه ازقضیه من  در مورد خنده درمانی خبرندارند سخت نگرانند وزنگ زدند آمبولانس بیاد بریم دکتر وبعلت تنگی وقت که الانه آمبولانس میاد خدمتتون فقط اینو بگم که حتما یادتون باشه ::خنده برهردرد بی درمان دواست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 2:21 توسط رضا
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin |